غذاگردی جذاب با مادربزرگ

غذاگردی جذاب با مادربزرگ

اصفهان برای گردشگران سالمندش چه کرده است؟

فاطمه احمدی بنی/کارشناس  امور مناطق و سازمان‌ها

غذاگردی یکی از بهترین  وجذاب‌ترین شاخه‌های گردشگری است. خیلی‌ها هنوز متوجه اهمیتش نیستند و بسیاری هم فقط برای تجربه غذاهای خوشمزه و متفاوت مقاصد گردشگری، عازم سفر می‌شوند. ما در این صفحه تا به حال درباره ایده‌های مختلفی برای رونق غذاگردی در اصفهان صحبت کرده‌ایم؛ از «کافه میوه» و «شربت‌خانه» گرفته تا «چای‌خانه‌های زنانه» و حالا هم «رستوران‌های متناسب و بهینه برای سـالـمندان»؛ رستوران‌هایی که همه امکانات لازم برای یک ناهار جانانه به همراه پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هارا دارند. 

کودک که بودم پدر و مادرم اسطوره‌های زندگی‌ام بودند. هرآنچه از آن زمان به یاد دارم همه تلاشی بود که برای رفاه و شادبودنم انجام می‌دادند؛ حتی به قیمت نادیده‌گرفتن خودشان، اما امروز، گرد پیری روی چهره زیبا و زحمت‌کششان نشسته است و از انجام بعضی از کارها ناتوان شده‌اند.جسمشان ناتوان، ولی امیدشان به بلندای روزهای جوانی است؛ پس باید کاری انجام داد.

همان‌طور که در نهج‌الفصاحه آمده: «وجود پیران سال‌خورده بین شما باعث افزایش رحمت و لطف پروردگار و گسترش نعمت الهی بر شماست».سازمان ملل متحد پیش بینی می‌کند تا سال 2050 بیش از دومیلیارد نفر(22درصد جمعیت جهان) بیش از 60 سال سن دارند که این آمار 10 درصد رشد را  در مقایسه با سال 2000 نشان می‌دهد. این تغییر جمعیتی در بسیاری از کشورها دیده می‌شود؛ درضمن طبق آخرین آمار مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵تعداد سالمندان کشورمان، هفت‌میلیون‌و۴۵۰ هزار نفر است و این به معنای آن است که باید در کنار فراهم‌کردن شرایط زیستی و اجتماعی برای سالمندان در محیط زندگی، احترام به آنان و حضورشان را به عنوان بزرگ خانواده در مراسم و جشن‌هایمان مهم بدانیم؛ زیرا ایجاد فضایی آرام در کنار خانواده آنان را به ادامه زندگی تشویق می‌کند و از آنان عناصری زنده و پویا می‌سازد که احساس کنند در خانواده و جامعه هنوز ایفای نقش دارند؛

البته صنعتی شدن جوامع و تغییر در ساختار خانواده از یک نظام گسترده  به یک خانواده هسته‌ای باعث شده است سالمندان نقش تاریخی خود را  که در عین وظایف پدری و سرپرستی خانوار، نقش کارفرما نیز داشتند تا حدود زیادی کم‌رنگ‌شده بیابند؛ اما هسته‌ای شدن خانواده نباید در احترام به سالمندان و استفاده از تجربیات آنان خللی وارد کند؛ بلکه برای استحکام بنیان خانواده به‌عنوان پایه اصلی جامعه و اتفاق‌های فرهنگی، باید به نقش سالمندان در جامعه بها داد و جهت رونق بحث گردشگری، برای سالمندانی که باعنوان گردشگر وارد شهرهای ما می‌شوند،  امکانات خاصی در نظر گرفت. در شهری که دوستدار سالمند است، ایجاد رستوران‌هایی برای سالمندان، بها دادن به ریشه‌هاست، ریشه‌هایی که اگر نباشند شاید تمدن چندین ساله  ایران از بین برود.

رستوران سالمندان باید در اطراف مناطق گردشگری ایجاد شود. می‌تواند خانه  قدیمی‌باشد،که خاطرات گذشته را تداعی کند، دارای چندین سالن پهن و دلباز  بدون پله باشد؛ حتی وجود صندلی‌های چرخدار در ابتدای ورودی برای کمک به افرادی که حرکت برای آنها تقریبا‌ غیر ممکن است،‌لازم به نظر می‌رسد. صورت غذای رستوران باید با فونت بزرگ چاپ شود و باتوجه به اینکه اغلب آنان فشار خون، دیابت و چربی دارند، نوع غذا باید با سن سالمندان سنخیت داشته باشد.قاشق و چنگال‌های آن سبک باشد. روشنایی رستوران باید برای سالمندان مناسب باشد. استفاده از ظروف شیشه‌ای سفید در صورتی که سفره پهن شده روی میز سفید باشد برای افرادی که مشکل بینایی دارند دردسر ساز است. کف‌پوش آن باید مناسب انتخاب شود تا در صورت داشتن پله به خوبی دیده شود. مدت‌زمان انتظار برای آماده شدن غذا باید خیلی کم باشد. وجود یک پزشک یا متخصص تغذیه سالمند در این رستوران‌ها ضروری به نظر می‌رسد.

داشتن غذاهای مناسب برای بیماری‌های خاص از خصوصیات یک رستوران ویژه سالمندان است؛ حتی ارائه دستورالعمل طبخ آن نوع غذا می‌تواند آموزش مناسبی برای سالمندان عزیزمان باشد. بازکردن درب به عنوان یک نوع ژست برای آنها که به کمک نیاز دارند، می‌تواند یکی از مهارت‌های کارکنان رستوران سالمندان باشد. فضای آرام به‌ دور از سروصدای بچه‌ها، پخش موسیقی آرام یا حتی شنیدن صدای بلبل در کنار آب‌نمای حیاط و وجود تخت‌های کوتاه که با پارچه‌های قلمکاری و ترمه تزئین شده‌اند، می‌تواند لحظات شادی را برای سالمندان رقم بزند.   

نظر به اینکه بیشتر سالمندان وقت زیادی دارند، می‌توان با مهیا کردن مکانی برای گردهمایی دوستان قدیمی‌و بازنشسته و طرح معما، لحظات شادی را برای آنها فراهم کرد. داشتن سرویس ایاب و ذهاب برای مشترکین رستوران یا فرستادن غذا با پیک برای آنها،  می‌تواند خدمتی به سالمندان عزیز کشورمان باشد. چقدر زیبا بود اگر چنین مکان‌هایی درشهرمان وجود داشت تا با پدر و مادر یا حتی  پدر بزرگ و مادربزرگ‌هایمان به آنجا می‌رفتیم و نظاره‌گر شادی در چهره  آنها می‌شدیم. انجام این اقدامات گامی‌در جهت تکامل جامعه است

بفرمایید کافه ماست‌ به صرف ماست!

بفرمایید کافه ماست‌ به صرف ماست!

یک ایده نو برای شهرِ جهانی خورشت ماست

 فاطمه احمدی بنی / کارشناس امور سازمان‌ها و مناطق
کافه‎ها طی یک دهه گذشته رشد چشمگیری در شهر داشته‌اند، آن قدر که اگر ده سال پیش برای رفتن به کافه فقط باید رهسپار جلفا یا یکی دو منطقه محدود دیگر شهر می‌شدید، حالا در هر کوی و برزنی کافه‌ای هست و کافه‌من یا کافه‌وُمنی که تلاش می‌کند کافه‌اش را طور ویژه‎‌ای به مخاطبان ارائه دهد و پاتوق ویژه‌تری باشد برای افرادی که دلشان بهانه فکرهای خلاق و نوآوری‌ها را می‌گیرد. ما که ملت قهوه‌خوری بودیم و بعد چای قوت روزانه‌مان شد و عادت کردیم به دیدن قهوه‌خانه و چای‌خانه، حالا دیگر با کافه‌ها خو گرفته بودیم تا اینکه پای ایده‌های جدیدتری هم به میان آمد و شربت‌خانه‌ها راه افتادند.

اما باز هم جای کار هست. باز هم خلاقیت می‌شود داشت؛ مثلا شهری که روش طبخ یک دسر ویژه تهیه شده از ماست و مخلفات دیگر را در فهرست میراث ناملموس ایران به ثبت رسانده، جاهایی به نام «ماست‌بار»ها را هم در فهرست بلندبالای مقاصد غذاگردی‌اش داشته باشد. درمیان ســـــرعـــــت حركت ماشین‌ها و هیاهوی زندگی شهری چیزهای بسیاری از جمله تغدیه سالم به‌قدری كم رنگ شده  كه به چشم نمی آید. در عوض با یک نگاه سرانگشتی متوجه رشد قارچ گونه فست فودها در سطح شهر می شویم. ‌نظر به افزایش بسیاری از بیماری‌هایی كه منشأ  اغلب آنها تغذیه ناسالم است، اجازه بدهید این نكته را گوشزد کنیم كه شاید وقت آن رسیده باشد، لذت «خوردن» را كه یكی از جذاب‌ترین احساسات انسان است با چاشنی سلامت همراه كنیم. در این میان یكی از خوراكی‌های مفیدی كه می توان نام ببریم، ماست‌ها هستند.

ماست یونانی سرشار از مواد عضله‌ساز، پروتئین چربی‌سوز شکم، کلسیم قوی‌کننده‌ استخوان‌ها وپروبیوتیک سفت‌کننده‌ شکم است که هم اکنون به عنوان نشانه‌ بهبود عملکرد ماست شناخته می‌شود. خیلی نگران نشوید، ماست یونانی چیز عجیب و غریب و دور از دسترسی نیست و در واقع همان ماست معمولی چکیده‌ خودمان است که حدودا دو سه برابرِ ماست معمولی، شیر برای تهیه‌ آن استفاده می‌شود. البته باید به  این نكته توجه كرد كه اگر هر کدام (چه ماست یونانی و چه ماست معمولی) را از نوع بدون قند آن انتخاب کنید، بهترین گزینه برای یک میان‌وعده‌ سالم را در اختیار خواهید داشت. 

براساس آمار سازمان جهانیFAO سرانه مصرف شیر و لبنیات در ایران حدود 66 کیلوگرم در سال است؛ این در حالی است كه مصرف سرانه سالانه  لبنیات هر فرد در فنلاند 365 كیلوگرم است. باتوجه به آمار منتشر شده، اگر فرهنگ مصرف لبنیات را از کودکی آغاز کنیم و تا سالمندی ادامه دهیم، زندگی پربارتر و مولدتر و سالمتری خواهیم ‏داشت. برای جبران مصرف پایین لبنیات در كشور و باتوجه به اینكه خوردن ماست در اغلب كشورها مرسوم است، می توانیم با افتتاح ماست‌بارها در كلان شهر اصفهان كه شهری تاریخی و توریستی است، خوردن انواع ماست‌ها را به عنوان یک میان وعده تجربه كنیم. خوردن یک كاسه ماست و خیار با سبزی‌های معطر مثل كرفس و پونه كوهی در كاسه‌های مسی، البته اگر همراه با مقداری مغز گردو و كشمش باشد، طعم خاص ودلپذیری دارد و یک غذای نوستالژیک كامل با طعمی فوق‌تصور است. خوردن انواع بورانی ها نیز سالم و لذت بخش است. همچنین خوردن یک لیوان ماست میوه‌ای می‌تواند كلسیم و ویتامین های مورد نیاز روزانه بدنمان را تامین كند. پس می توانیم لذت خوردن را بچشیم بدون آنكه نگران ضررهای جبران ناپذیر آنها باشیم.

هدف از افتتاح ماست بارها ایجاد یک زندگی سالم است. حركتی سبز رو به پویایی و شادابی جامعه، با شعار «بگذار غذای ما دوای ما باشد». اما دلیل اینکه بر شکل‌گیری ماست‌بارها تاکید داریم، چیست؟ لب کلام این است که می‌خواهیم تلاش کنیم گردشگری و سلامتی را با هم پیوند بزنیم یا به عبارت روشن‌تر، غذاگردی را از سمتی که دارد می‌رود، یعنی فست‌فود خوردن زیاد، به سمتی هدایت کنیم که هم هیجان‌انگیز و جالب باشد و هم در راستای سلامتی جامعه پیش برود.

قبلا در همین صفحه پیشنهاد تشکیل سه نوع مقصد غذاگردی دیگر را هم داده بودیم؛ اولی «کافه میوه» بود. ایده هم این بود که چون معمولا كودكان با میوه و سبزیجات ارتباط خوبی پیدا نمی‌كنند كافه میوه‌ها می‌توانند فضــــــای بسیار مناسبی برای ترغیـــــب كودكان فراهم كنند تا مصرف و خوردن این گروه غذایی بسیار ضروری را در كنار خانواده تجربه كنند. در این کافه‌ها میوه‌ها با تزئینات ویژه عرضه می‌شوند. پیشنهاد دوم، رونق بیش از پیش «شربت‌خانه»ها بود.  تاسیس فضاهایی مانند «چای‌خانه‌های زنانه» نه به معنای جای کشیدن قلیان که به معنای فضاهایی برای دورهمی به صرف انواع چای را هم مطرح کرده بودیم. حتی پیشنهاد دادیم که منوی یک چایخانه می‌تواند شامل چای سبز، چای سیاه، چای اولانگ، چای سفید، چای ماچا، چای ماسالا، چای لاتـــــــه و كپسول‌های چـــــــای باشد. مخصوصا با وجود جریان فزاینده مرمت و بهره برداری از خانه‌های تاریخی، به نظر می‌رسد باید در کنار این همه کافه، رستوران و اقامتگاه سنتی مقاصد غذاگردی خلاقانه‌تری هم تعریف کرد

عذاب وجدان به خاطر نبود تابلو

فاطمه احمدی بنی

ساعت 2:30 بعد ازظهر بود که از پله‌های شهرداری مرکزی پایین آمدم. گرما و خستگی حسابی کلافه‌‌ام کرده بود. به طرف ایستگاه اتوبوس رفتم و سوار اتوبوس‌های باغ غدیر شدم. اولین نفری بودم که سوار می‌شدم. روی اولین صندلی نشستم و مشغول خواندن کتاب شدم تا شاید از این کلافگی رها شوم. یکی یکی مسافران سوار می‌شدند. بیشتر آنها وقتی پایشان را روی اوّلین پله می‌گذاشتند، می‌پرسیدند: اتوبوس باغ غدیر؟! و من با اشاره سر به آنها می گفتم: بله و آنها سوار می‌شدند.

بعد از گذشت مدتی خانم تقریبا‌ پنجاه یا شصت ساله‌‌ای آمد. او که درد پاهایش اجازه نمی‌داد حتی پایش را روی اولین پله اتوبوس هم بگذارد، از همان پایین پرسید مادرجان می‌خواهم بروم  بیمارستان صدوقی همین جا باید سوار شوم.گفتم بله، پایش را به سختی روی اولین پله گذاشت و دستش را دراز کرد تا کمکش کنم. دستش را گرفتم و کمکش کردم تا بالا آمد کنارم نشست. گفتم: باید ایستگاه نورباران پیاده شوی، از آنجا تا بیمارستان راهی نیست. گفت نوشته ایستگاه نورباران؟ گفتم نه. در حالی‌که آهی کشید گفت، پس مادرجان هر جا که باید پیاده شوم به من بگو. گفتم چشم و مشغول خواندن کتابم شدم. 

با رسیدن به هر ایستگاهی می‌پرسید اینجا باید پیاده شوم، درحالی‌که کلافه شده بودم گفتم نه مادرجان ، هر جا بود خودم می‌گویم و دوباره مشغول خواندن کتاب می‌شدم. درست یکایستگاه قبل از نورباران تلفنم زنگ خورد. دخترم بود. گریه کنان حرف می زد. مشغول حرف زدن با دخترم و آرام کردن او شدم. ناگهان دوباره گفت مادرجان هنوز نرسیدیم. از کنارپرده نگاهی به خیابان انداختم و گفتم چرا خانم، شرمنده باید ایستگاه قبلی پیاده می‌شدی، در حالی‌که خیلی ناراحت شد به سختی از جایش بلند شد و پیاده شد. 

انگار تمام دنیا  از  فکر اینکه آن زن مجبور بود یک ایستگاه پیاده برگردد،روی سرم خراب شد. عذاب وجدان گرفتم.آن روز نه تنها ناهار نخوردم حتی تا شب هم سردرد داشتم . 

به راستی چرا ایستگاه‌های اتوبوس تابلوی نام ندارند؟ این  ضعفی بزرگ برای شرکت اتوبوس‌رانی کلان شهری چون اصفهان است. اصفهان شهر دیروز و امروز نیست. اصفهان شهری است که قدمت تاریخی آن مربوط به سالیان سال است. مردمان آن سال‌هاست که با فرهنگ وتمدن آشنا هستند. اصفهان شهری توریستی است و باید به این نکته بسیارتوجه شود. باید نام هر ایستگاه  روی تابلو  نوشته شود؛ حتی به دو زبان فارسی و انگلیسی و باید برای رفاه سالمندان به صورت صوتی و گویا نام ایستگاه‌ها گفته شود. حتی در کلان شهر اصفهان که یک شهر توریستی است، گفتن نام ایستگاه به زبان انگلیسی ضروری به نظر می‌رسد. برای من شهروند خجالت آور است وقتی که یک مسافر غریب از من می‌پرسد کدام ایستگاه پیاده شوم و من حرفی برای گفتن ندارم، چون هم ایستگاه‌ها تابلوی نام ندارند و هم او غریب است و با خیابان‌های این شهر آشنا نیست. 

البته بی انصافی است اگر از پیشرفت سال‌های اخیر این شرکت حرفی نزنیم و از راننده‌های زحمت‌کشش تشکر نکنیم، ولی وجود لکه‌های سیاه روی یک کاغذ سفید حتی اگر خیلی کوچک هم باشد، به چشم می‌آید. ضعف‌های  اتوبوس‌رانی درست مثل لکه های سیاه روی همان کاغذ سفید است. پس به امید حل این مشکلات و داشتن سیستم حمل ونقل عمومی سفید در این شهر.