راهی به سوی آینده بخش نخست
راهی به سوی آینده
چکیدهای از تجارب امور سازمانها
از فروردین 88 لغایت خرداد 90
فهرست مطالب:
v الگوی ارتباط با سازمانها
v استفاده از شاخصهای کلیدی عملکرد؛ راهکاری در نبود زیرساختهای لازم برای پیادهسازی ارزیابی متوازن
v هدایت و هماهنگی فعالیت سازمانها با مفهوم کیفیت زندگی
v نرمافزار ارزیابی عملکرد
- · پرهیز از واردات
- · ماژولار بودن و پیادهسازی تدریجی
- · مستند شدن الگوی تسری
- · شراکت در امتیاز توسعه نرمافزار و کاهش هزینهها
v نقش مهندسین مشاور
الگوی ارتباط با سازمانها
تا حدود دو سال پیش، روش کار امور سازمانها بدین منوال بود که هم در روش برنامهریزی راهبردی و ارزیابی عملکرد و هم در محتوای آن بر کار سازمانها نظارت میکرد. مثلاً اگر قرار بود سازمانی به تسری ارزیابی متوازن بپردازد، نظارت بر روش بدین معنی بود که فرآیند تسری از اصول و گامهای تعیین شده برای آن تبیعت کند و در عین حال محتوای تولید شده در مراحل مختلف هم از کیفیت لازم برخوردار باشد. اما پس از آن به دلیل افزایش حجم کار سازمانها در این دو موضوع و همچنین عمیقتر و تخصصیتر شدن مباحث عملاً امکان نظارت بر محتوای برنامهها نبود و سیاست بر این شد که فقط بر روش، نظارت گردد. نتیجه این تصمیم اجباری آن شد که برنامهها به لحاظ محتوا دچار ضعف گردید.
از طرف دیگر فقدان هماهنگی بین سازمانهای زیرمجموعه یک معاونت همچون معاونت حملونقل و ترافیک، موجب مشکلات بسیاری میگردد. این عدم هماهنگی که در سطوح مختلف سیاستگذاری، برنامهریزی و اجرا به چشم میخورد، بهرهوری مجموعه شهرداری را کاهش میدهد.
دو معضل فوق، که اولی بیشتر دغدغه امور سازمانها بود و دومی دغدغه معاونت حملونقل، منجر به شکلگیری الگویی شد که در آن معاونت حملونقل و سازمانها و شرکتهای تابعه و وابسته آن، دو هفته یکبار با حضور نماینده امور سازمانها گرد همآیند و به مباحث مربوط به برنامهریزی و هماهنگی امور حملونقل و ترافیک بپردازند. در این الگو، امور سازمانها بر روش برنامهریزی راهبردی و ارزیابی عملکرد نظارت میکرد و معاونت حملونقل بر محتوا. خوشبختانه فعالیت این گروه در عمر کوتاه مدتش بسیار مثبت بود گرچه بعداً به خاطر جدا شدن دو عضو کلیدی معاونت حملونقل و ترافیک، دیگر جلسات برگزار نشد. تقریباً مشابه همین الگو از زمان مدیریت جدید معاونت خدمات شهری در آن معاونت بکار گرفته شده و صرفنظر از تبلیغاتی که میشود به نظر میرسد عملکرد مطلوبی داشته است.
با این تفاسیر، پیشنهاد میشود الگوی آتی رابطه بین معاونت برنامهریزی و سایر معاونتها و سازمانها بر همین مبنا باشد و حتی با تعریف دوران گذار و در نظر گرفتن نقشه راهی برای آن، علاوه بر محتوا، نظارت بر روشهای برنامهریزی راهبردی و ارزیابی عملکرد نیز به سایر معاونتها تفویض شود و معاونت برنامهریزی به امور کلانتری نظارت داشته باشد.
استفاده از شاخصهای کلیدی عملکرد؛ راهکاری در نبود زیرساختهای لازم برای پیادهسازی ارزیابی متوازن
از عمدهترین چالشهای پیادهسازی برنامهریزی راهبردی و ارزیابی متوازن در محیطهای مختلف، فراهمنبودن زیرساختهای مدیریتی، اطلاعاتی و انسانی آن است. بر اساس پژوهشی که اخیراً توسط امور سازمانها صورت گرفت، سازمانها بستر و زیرساخت لازم را در اختیار ندارند. به لحاظ مدیریتی، پشتیبانی اکثر مدیران عامل از این مساله، ناشی از فشار راس شهرداری و امور سازمانها بوده و قلباً اعتقادی به آن ندارند. همچنین عموم نیروی انسانی سازمانها، دانش، بینش و مهارت لازم در این زمینه را ندارند و ضعف نیروی انسانی بارز است. حتی در جمع مسوولان برنامهریزی سازمانها به سختی میتوان یک نفر را یافت که بر مبانی نظری برنامهریزی راهبردی و ارزیابی متوازن تسلط داشته باشد. و نهایتاً مشکل زیرساخت اطلاعاتی که در رابطه با ارزیابی متوازن به عنوان یک روش مبتنی بر داده و اطلاعات بسیار پررنگ است؛ زیرا در حالیکه سازمانها از نظر بانکهای داده و اسناد اطلاعاتی وضعیت مطلوبی ندارند، ارزیابی متوازن نیاز به دادههای دقیق، بهروز و با کیفیت برای پیادهسازی بهرهور دارد.
در چنین شرایطی، رویه امور سازمانها در نظارت بر تسری ارزیابی عملکرد سازمانها بر این بود که از مرحله طراحی نقشه راهبرد تا طراحی کارت امتیازی افراد، بر کار سازمان نظارت داشت. گرچه این روند باعث میشد دقت کار پیادهسازی ارزیابی عملکرد در سازمانها افزایش پیدا کند، ولی اشکالاتی داشت بدین شرح:
- · امکان ادامه این روش برای امور سازمانها میسر نبود، زیرا وقت و انرژی بسیاری میبرد که از توان خارج بود.
- · فراهمنبودن زیرساختهای مدیریتی، اطلاعاتی و انسانی در دوران طولانی مدت پیادهسازی ارزیابی عملکرد که شاید در کل سازمانها 50 درصد هم پیشرفت نداشته، عملاً تمرکز امور سازمانها را در استفاده از خروجی این فرایند که همان گزارشهای تحلیلی از وضعیت تحقق اهداف راهبردی بود از بین میبرد و این مدیریت نمیتوانست به خوبی پیشرفت سازمان در تحقق اهدافش را رصد کند. ساعتها زمان صرف تدوین و پیادهسازی قسمتهای مختلف ارزیابی عملکرد از جمله نقشه راهبرد، اهداف خرد، سنجهها، اقدامات ابتکاری و کارت امتیازی افراد میشد ولی عدم حمایت مدیریت، ضعف نیروی انسانی و نبود اطلاعات لازم مانع از حصول نتیجه مطلوب گردید.
با توجه به مشکلات فوق، پیشنهاد میگردد به جای بکارگیری روش ارزیابی متوازن در شروع روند ارزیابی عملکرد سازمانها، ابتدا تعداد اندکی شاخصهای کلیدی عملکرد شامل شاخصهای خروجی که بیانگر محصولات و خدمات هستند و شاخصهای پیامدی که بیانگر نتیجه حاصل از عرضه محصولات و خدمات سازمان هستند (حداکثر 15 عدد) از چشمانداز و اهداف کلان سازمانها استخراج شده و عملکرد سازمان به طور منظم توسط آنها سنجیده شود. به عنوان مثال، افزایش سرانه فضای سبز جزء خروجیهای سازمان پارکهاست که یکی از پیامدهای آن افزایش شادابی شهروندان میباشد. ممکن است در بدو امر تعریف شاخصهای پیامدی مشکل باشد، لذا میتوان کار را با شاخصهای خروجی شروع کرد.
در هر حال چه شاخصهای خروجی و پیامد تعریف شوند چه فقط شاخصهای خروجی، مهمترین حسن این روش، ایجاد تمرکز بر روی شاخصها به عنوان مهمترین ابزار سنجش عملکرد و پاسخگو نمودن سازمان نسبت به آن است. وضعیت این شاخصها را میتوان از طریق روزنامهها، سایت، تلویزیون شهری، صدا و سیما و گزارشهای مکتوب مختلف به اطلاع عموم شهروندان و مسوولان شهرداری رساند و از این طریق مجموعه سازمان و بالاخص مدیرعامل را در برابر افکار عمومی قرار دارد. در چنین شرایطی دیگر نیازی به اعمال فشار بر سازمان برای پیادهسازی روش ارزیابی متوازن و صرف انرژی و هزینه زیاد توسط معاونت برنامهریزی در نظارت بر پیادهسازی نیست. بلکه این خود سازمان است که برای تحقق اهدافش و پاسخگویی در برابر مسوولیت محولشده به آن، نه فقط به دنبال پیادهسازی روش ارزیابی متوازن که به دنبال بهترین روشهای علمی خواهد رفت تا عملکرد سازمان را بهبود بخشد. همچنین در چنین وضعیتی اگر شاخصهای کلیدی وضعیت مطلوبی داشته باشند، نیاز نیست پروژههای سازمانها از طریق یک سیستم یکپارچه کنترل شوند.
مخلص کلام اینکه در عرصه حکمرانی و مدیریت بخش عمومی، یکی از کلیدیترین اصول، پاسخگویی است و هرچه سازمان پاسخگوتر باشد عملکرد آن بهتر و رضایت ذینفعان بیشتر خواهد بود و در شرایط فعلیِ شهرداری، بهترین ابزار تحقق این امر، شاخصهای کلیدی عملکرد هستند. البته باید توجه داشت فشار از بالا روی سازمان یا کارکنان آن برای پاسخگویی باید همراه با فرهنگسازی باشد و نهادینهشدن ضرورت پاسخگویی باشد، وگرنه با تغییر مدیریتها روال همچون گذشته خواهد شد.