ضرورت هماهنگی بین‌سازمانی در نظام مدیریت شهری

مشاهده قسمت نخست در روزنامه اصفهان زیبا 

قسمت دوم در روزنامه اصفهان زیبا

 

      در عرصه عملکردهاي شهري، بازيگران، گروه‌ها و سازمان‌هاي مختلفي که هر کدام به عنوان نماينده بخش‌هاي خاصي عمل مي‌کنند، ايفاي نقش دارند. اين در حالي است که از ديدگاه رويکردهاي جديد مديريت شهري، براي حل مشکلات شهري و هدايت درست توسعه شهر، فعاليت‌هاي هماهنگ و يکپارچه در سطح نظام مديريت شهري لازم و ضروري است. در روش‌هاي مرسوم برنامه‌ريزي شهري، برنامه‌ريزان تلاش مي‌کردند که مشکلات کليدي شهر را در طرح‌هايشان به صورت يکپارچه بازگو کنند. اين در حالي بود که اين مساله بدون توجه به کارکردهاي مديريتي و چگونگي اداره شهر صورت مي‌گرفت. به نظر هلي که از نظريه‌پردازان برنامه‌ريزي و مديريت يکپارچه است و این مباحث را در «نظریه تشریک مساعی» خود فرموله و تشریح نموده است، وجود چنين پديده‌اي در واقع بازگوکننده ويژگي‌هاي دولت مدرن است؛ ويژگي‌هايي که جدايي‌گزيني بخشي در حوزه‌هاي مختلف را بازگو مي‌کند. بر اساس اين ويژگي، بخش‌هاي اجرايي و حرفه‌اي دولتی و عمومی با اهداف متفاوت و به صورت بخشي در حوزه‌هاي مختلف گروه‌بندي مي‌شوند و به تبع چنين جدايي‌گزيني، اقدامات مديريتي و اجرايي نيز به صورت جداگانه و گاه متضاد صورت مي‌گيرد. در عرصه مديريت و اداره شهر، چنين پديده‌اي تفرق، چندگانگي و يا چندپارچگي را در عرصه مديريت شهري پديد آورده است. در واقع وجود الگوهاي غيريکپارچه و بخشي نظام اداره شهر، تفرق و چندگانگي را هم در ماهيت سيستم شهر و هم در ماهيت سيستم مديريت شهري به وجود آورده است. مرور ادبيات مرتبط با تفرق در برنامه‌ريزي و مديريت شهري نشان مي‌دهد که وجود چنين الگويي 5 گونه مشخص از تفرق و چندپارچگي (و یا ناهماهنگی) را به وجود مي‌آورد. وجود تفرق در حوزه مديريت و برنامه‌ريزي شهري به نوبه خود تفرق و چندپارچگي را در نظام شهري به وجود مي‌آورد. شکل زیر انواع تفرق در حوزه برنامه‌ريزي و مديريت شهري و به تبع آن در نظام شهري را نشان مي‌دهد.

 

 

تفرق و چندپارچگي در نظام مديريت و برنامهريزي شهري و ماهيت سيستم شهر

منبع: اقتباس از برک‌پور و اسدي (1388)

 

وجود انواعي از تفرق در نظام مديريت و برنامه‌ريزي شهري و به تبع آن تفرق در ماهيت سيستم شهري، الگوهاي خاصي از عملکردهاي مديريتي و فضاي شهري را به وجود آورده است که تجربه نشان داده ناتوان از حل مشکلات شهري بوده و توانايي پاسخگويي به خواسته‌ها و نيازهاي روزافزون شهروندان را ندارد. علاوه بر آن توسعه شهري نشات گرفته از چنين الگوهاي مديريتي و برنامه‌ريزي نيز نشان داده است که عموماً ناپايدار بوده است. در واقع جدايي‌گزيني بخشي در حوزه‌هاي عملکردي نظام اداره شهر که خود باعث تفرق و چندپارچگي در ماهيت سيستم شهري گشته است، عملاً نتوانسته به اهداف توسعه بر حسب الگوهاي جديد (که در چارچوب توسعه پايدار بر اهداف سه‌گانه اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي تاکيد دارد) دست يابد. از ويژگي‌هاي اصلي مديريت متفرق شهري، دوباره‌کاري، موازي‌کاري و بعضاً از بين رفتن سرمايه‌هاي عمومي، ايجاد تشکيلات عريض و طويل ديواني، ايجاد اصطکاک و برخورد ادارات و ناهماهنگي در انجام وظايف و عدم مسوليت‌پذيري است.

تفرق و چندپارچگي در نظام مديريت و برنامه‌ريزي شهري که خود تفرق و چندپارچگي را در نظام شهري به دنبال داشته، باعث شد که نظريه‌پردازان حوزه برنامه‌ريزي و مديريت شهري به دنبال روش‌ها و الگوهاي نويني بگردند که بتواند بر چنين الگوي متفرقي غلبه يافته و توسعه شهري در مسير پايداري قرار دهد. در واقع روش‌ها و رويکردهاي جديد مديريتي و ابزارها و تکنولوژي‌هاي اطلاعاتي برنامه‌ريزان، سياست‌گذاران و مديران شهري را به اتخاذ رويکردهاي مديريت يکپارچه شهري قادر ساخته است. در اين راستا رشته‌ها و حوزه‌هاي علمي مختلف براي چيرگي بر چندپارچگي و تفرق در نظام‌هاي مديريت و برنامه‌ريزي، تلاش‌هاي گسترده‌اي صورت داده‌اند. از جمله حوزه‌هاي علمي مهم که در زمينه روابط بين‌سازماني و ايجاد يکپارچگي تلاش داشته‌اند مي‌توان به برنامه‌ريزي استراتژيک (در برابر برنامه‌ريزي کالبدي و جامع سنتي)، برنامه‌ريزي فضايي استراتژيک، مديريت شهري و مديريت زيست‌محيطي اشاره کرد که هر کدام به نوعي و از طريق فراهم آوردن شرايطي خاص  و با هدف بهبود و کارآيي و اثربخشي عملکرد سيستم در پي ايجاد هماهنگي در بين اجزاء و عناصر چندپاره سيستم مديريت و برنامه‌ريزي موضوع خود بوده‌اند. گاهي اين موضوع در شکل شهر، منطقه و شهر-منطقه و يا يک اکوسيستم طبيعي بوده است و گاه به شکل سازمان و تشکيلات بروز يافته است. به تبع اين نوع تلاش‌ها مفاهيم مختلفي نيز براي ترسيم مکانيزم‌ها و ترتيبات اداري و سازماني و مديريتي براي چيره شدن بر تفرق و چندپارگي سيستم برنامه‌ريزي و مديريت به وجود آمده است. بخش عمده اين مفاهيم نشان‌دهنده شکل و شدت خاصي از روابط بين‌سازماني، بين‌بخشي و بين‌قلمروي است و هدف از به کارگيري و استقرار آنها ايجاد نوعي يکپارچگي و انسجام در سياستگذاري‌ها، تصميم‌گيري‌ها و اقدامات و کاستن از سوءکارکردهاي ناشي از غلبه تفرق در سيستم مديريت و برنامه‌ريزي است.

مک‌گيل که از پيشگامان اين حوزه است اشاره مي‌کند که مفهوم يکپارچه‌سازي مديريت را نخستين بار ويليامز مطرح کرد و در دهه 1970 از ديدگاه ويليامز مديريت شهري به معناي توزيع منابع از طريق دستکاري قدرت بود. با اين نگاه، مديريت شهري در واقع واسطه بين دستگاه اداري دولتي و جامعه بود؛ چرا که دستگاه اداري منابع را در اختيار دارد و جامعه نيز به اين منابع براي تامين خدمات و توسعه زيرساخت‌ها نياز دارد. مک‌گيل با ارجاع به نظريات ويليامز اشاره مي‌کند که در فرايند توزيع و اختصاص منابع بايد گروه‌ها و ذي‌نفعان مختلفي شرکت داشته باشد با اين حال به عقيده وي حکومت محلي و يا حکومت شهري به عنوان نزديکترين و اجرايي‌ترين سطح حکومت به شهروندان بايد به عنوان نيروي اصلي در مديريت شهري عمل کند. مک‌گيل به ويژه در ارتباط با تدارک زيرساخت‌ها (آب، شبکه‌هاي ارتباطي، مسکن، شبکه دفع فاضلاب و ساير خدمات مورد نياز براي توسعه شهري) اشاره مي‌کند که رويکردهاي تفرق‌گرا توان تامين و تدارک کارآمد و پايدار چنين خدمات و زيرساخت‌هايي را ندارند و با ارجاع به برنامه‌هاي بانک جهاني و برنامه توسعه ملل متحد نتيجه مي‌گيرد که رويکرد مديريت يکپارچه تامين و تدارک خدمات و زيرساخت‌هاي شهري توانايي پاسخگويي به نيازهاي روزافزون شهروندان و مشکلات هردم‌افزون شهرها را دارد. مک‌گيل همزمان با پيشنهاد رويکرد يکپارچه براي تدارک و تامين خدمات، يکپارچگي در برنامه‌ريزي و نيز يکپارچه شدن نهادها و سازمان‌هاي مختلف درگير در امور شهري (از طريق فرايندهاي هماهنگي افقي و عمومي) را به عنوان راه‌هاي مقابله با تفرق و دستيابي به الگوي پايدار توسعه شهري پيشنهاد مي‌دهد.

به طور کلي بايد گفت که در شهرها به عنوان نظامي که داراي ابعاد و عناصر پيچيده و پوياي کالبدي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي هستند، کنترل و هدايت چنين سيستم پيچيده‌اي با مشکلات و دشواري‌هاي عديده‌اي روبروست. به همين خاطر نظريه‌پردازان و کارگزاران برنامه‌ريزی و مديريت براي دستيابي به کارايي و اثربخشي، تلاش کرده‌اند سيستم مديريتي و اداره متناظر با پيچيدگي و پويايي شهرها به وجود آورند تا از طريق آن بتوان هدايت توسعه يکپارچه و منسجم و نيز رفع مسائل بغرنج اينگونه فضاهاي جغرافيايي اقدام کنند. در همين راستا راهبردهاي مديريت يکپارچه و يا يکپارچه‌سازي و منسجم نمودن نظام اداره شهر مطرح شده‌اند. يکپارچه‌سازي نظام مديريت شهري خود يکپارچه‌سازي ماهيت شهر را در ابعاد مختلف به دنبال دارد که در شکل زیر نشان داده است.

 

 

يکپارچگي در نظام مديريت و برنامهريزي شهري و ماهيت سيستم شهر

 بر اساس شکل فوق، بر خلاف الگوهاي متفرق، در الگوهاي يکپارچه در نظام مديريت و برنامه‌ريزي شهري، يکپارچگي در سطوح و موضوعات مختلف نظري، عملکردي، برنامه‌ريزي- سياستگذاري، سياسي/حکومتي و يکپارچکي منافع گروه‌ها و ذي‌نفعان مختلف صورت مي‌گيرد. يکپارچگي در انواعي از سطوح و موضوعات مديريت و برنامه‌ريزي شهري در عمل يکپارچگي کالبدي/فضايي، يکپارچگي اجتماعي، يکپارچگي عملکردي، مورفولوژيکي و اکولوژيکي را به دنبال دارد. بدين سان مديريت يکپارچه شهري در تلاش براي به حداکثر رساندن اقدامات مديريتي و به کارگيري منابع از طريق هماهنگي و همکاری مجموعه‌اي از نهادها و ارگان‌هاي درگير در نظام اداره شهر است؛ در الگوی مدیریت شهری یکپارچه، هماهنگی درون‌سازمانی و بین‌سازمانی که عموماً در سه حوزه هماهنگی در عملکردها، هماهنگی در مدیریت قلمروی و هماهنگی در لایه‌های مدیریتی نمود می‌یابد به عنوان معیار و شاخص‌ مهم و پایه‌ای عمل می‌کند.

 

گردآوری: غلامرضا کاظمیان(پژوهشگر و استاد دانشگاه)